با اینکه به گمانم همه اطرافیانم میدانند تمایلم به فرزند پسر بیشتر از فرزند دختر است اما به گمانم مخاطب ِ از عشق گفتن هایم تنها دخترکم باشد .. شاید برای پسرک پدرش از عاشقی گفت .. گرچه بعید میدانم یار جان بتواند حجب و حیا را کنار بگذارد و با پسرک نوجوان یا جوانش از عشق بگوید .. من اما بر خلاف او میتوانم ساعتها برای دخترکم از عشق بگویم .. از این روزها .. روزهای باهم ساختنمان.. از خوبی و عشق بی حد و حصر پدرش .. آخ .. پدرش .. چه قدر شیرین است این واژه برای یار .. چه قدر به قامتش می آید .. روزی برای دخترکم از دیشب خواهم گفت .. دیشب بعد از امدن از مهمانی شام به مناسبت خرید خانه جدید عمه م.ه ..هر دو خوش تیپ کرده بودیم و سرکیف .. شب بود و من سر ذوق برای عکس گرفتن .. گفتم برویم جایی که من " زلف بر باد بدهم " .. و رفتیم .. به گمانم دخترکمان آن وقت ها بداند که پدرش از لحاظ مذهبی هم حتی اگر مقید نباشد که هست ، از لحاظ غیرت زلف بر باد دادن یار برایش سخت است .. من این را میدانم و میدانم که برای خوشی دل من با خودش کنار می آید .. دیشب رفتیم در پارکی خلوت و زلف بر باد دادیم و عکس گرفتیم و فیلم برداشتیم و بوسیدیم و در اغوش گرفتیم .. تاب بازی کردیم و من ِ جیغ جیغوی ترسو زود پایین امدم و آخر سر در اغوش یار با صدای جیغ و چشمان بسته به ماشین رسیدیم .. دیشب تنها یکی از شبهای ما بود و بی شک تعداد شبها
برچسب:
نویسنده: نرگس مقدم
تاريخ: شنبه
14 بهمن
1396 ساعت: 19:50